بصيرت در نظر، شجاعت در عمل

صفحه اول   |   درباره ما   |   ارتباط با ما   |   فعاليتها

 

مفاهيم آموزش الكترونيكي

آموزش الكترونيكي

يادگيري الكترونيكي

محتواي آموزشي الكترونيكي

سيستم مديريت يادگيري (LMS)

حوزه هاي كاربردي آموزش الكترونيكي

مدارس هوشمند

دانـشگاه مجـازي

موسسات آزاد آموزشي

نظام آموزش الكترونيكي سازماني

خدمـات رايـا زيتــون

خدمات به دانشگاهها

خدمات به آموزشگاهها

خدمات به سازمانها

 

 صرف ورود هر فناوري به محيطهاي آموزشي، نمي تواند تضمين کننده اثر بخشي و کارايي اين محيطها باشد. مطالعات بسياري در خصوص تقسيم بندي انواع روشهاي بکارگيري رايانه در حوزه آموزش شده است. فناوريهاي آموزشي، بطور سنتي، به عنوان رسانه هايي براي آموزش و انتقال اطلاعات ازآموزشگر به فراگيران محسوب مي شدند. با اين تعبير، در واقع اطلاعات در فناوري ذخيره شده و در حين فرايند آموزش، فراگيران با استفاده از تعاملشان با آنها، پيامهاي ذخيره شده را دريافت نموده و در راستاي فهم آنها کوشش مي نمايند. اين تعاملات نيز عموماً در حد فشار دادن يک کليد براي بازنمايي اطلاعات يا پاسخ به پرسشي است که در سيستم تعبيه شده است.

وظيفه سيستم تشخيص صحت پاسخ از راه مقايسه با جواب صحيحي تعيين شده و نهايتاً ارائه بازخورد به فراگير است. اين فناوريها که توسط طراحان آموزشي در قالب سيستمهاي آموزشي مهيا مي شوند، اغلب در کنترل معنادار فرايند يادگيري، چه از جانب آموزشگر و چه فراگير، داراي ضعف مي باشند. در واقع بکارگيري رايانه براي تدريس و انتقال اطلاعات به مخاطبين، از طريق روشهاي مذکور، بدليل عدم ترغيب فراگيران براي معنا سازي و ساخت دانش، از کاربردي موثر و مناسب برخوردار نبود.

در خصوص مبـانی نظری يادگيـری، تفاوت مفروضـات آمـوزشي دنيـاي قديـم و جديـد را در تفاوت مبـاني دو رويکرد خلاصه مي کنند:رويکردي که فراگير را دريافت کننده دانش مي دانست،در مقابل رويکردي که فراگير را سازنده دانش مي داند.بر اساس اين باورها، هدف غايي آموزش نگاشت يک واقعيت بيروني و

يک فهم صحيح (فهم آموزگار)، به ذهن فراگير بود و يادگيري به مثابه تغيير رفتار و يا تغيير ساخت شناختي تعريف مي شد. بنابراين طراحي آموزشي بايستي در راستاي تدارک مناسب شرايط براي انتقال دانسته هاي يک داننده به  "سَر" فراگيران صورت می گرفت.

تفاوت مفروضـات آمـوزشي دنيـاي قديـم و جديـد :

  - فراگير دريافت کننده دانش

  - فراگير  سازنده دانش

در طي يک تحول معرفتي، رويکرد جديدي مطرح شد که نه تنها به شکل گيري دانش مستقل از باورهاي فراگير قائل نبود، بلکه دانش را صرفاً ماحصل تعامل فعالانه فراگير با دنياي اطراف خود مي دانست.

سازاگرايي یا Constructivism نام خود را از کلمه ساخت يا ساختن اتخاذ کرده که منعکس کننده ديدگاه معرفت شناسانه آن است. سازاگرايان معتقدند که ساختار دانش چيزي نيست که خارج از ذهن شاگرد وجود داشته باشد، بلکه ساختار دانش حاصل تعامل مستمر با سازه هاي موجود و آزمايش و پالايش بازنماييهاي ذهني آن براي يافتن درک صحيح تري ازجهان خارج است.

مهمترين پيش فرض معرفت شناسانه سازاگرايي آن است که معنا، تابعي از چگونگي ساختن آن براساس تجربه هاي فردي است. سازاگرايان معتقدند که دانش در دورن فرد و توسط او ساخته مي شود و از منابع خارجي دريافت نمي شود. تمام سازاگرايان معتقدند که ذهن موقعيتي ابزاري و اساسي براي تفسير رويدادها، اشيا وديدگاههاي جهان خارج از ذهن دارد و اين تفسيرها، مبناي دانش فرد را که شخصي و منحصر به فرد است تشکيل مي دهد.

در رويکرد سازاگرايي بر خلاف نگرشي که معتقد فراگيران بايستي تفسير معلم را از جهان درک نمايند، تاکيد اصلي بر روي ايجاد محيطي است که فراگيران به طرقي که به آنها در برسازي دانش کمک مي کند، مشارکت فعالانه داشته باشند. در محيطهاي سازگرايي، فراگيران بصورت فعالانه بسوي تفسير دنياي خارج و اعمال بازتاب نسبت به آنها ترغيب مي شوند.

سازاگرايي یا Constructivism نام خود را از کلمه ساخت يا ساختن اتخاذ کرده که منعکس کننده ديدگاه معرفت شناسانه آن است.

توسعه تفکر انتقادي يکي از مهمترين اهداف تمهيد شرايط يادگيري سازاگرايي مي باشد.

تفکر انتقادي فرآيندي هدفمند و قضاوت خود تنظيم است که منجر به تفسير، تحليل و استنباط و همچنين حل مشکلات و تصميم گيري صحيح مي شود.يک متفکر نقاد شخصي است که از دانش کاربردی برخوردار بوده و قادر به تصميم گيري به شيوه منظم است.

 به طور کلي تفکر انتقادي را مي توان زير بناي معرفتي عملکرد ابزارهاي شناختي در نظر گرفت که بکارگيري صحيح آنها مي تواند منجر به تقويت مهارتهاي اين نوع تفکر شود.

در اين ديدگاه، فراگيران در جايگاه طراحان بوده و رايانه در حکم يک ابزار شناختي براي تفسير و سازماندهي دانش شخص آنها مورد استفاده قرار مي گيرد. آنها در واقع زمينه صورتي ديگر از  استنتاج درباره محتوا را مهيا کرده و فراگيران را به تفکر پيرامون دانسته هايشان،از طريق راههاي معنادار و معني بخش ديگري، وادار مي کنند . 

به عنوان مثال استفاده از پايگاه داده براي سازماندهي درک فراگيران از سازمان محتويات، الزاماً آنها را در معرض استدلال تحليلي قرار مي دهد يا هنگامي که درگير ايجاد پايگاه قواعد براي يک سيستم خبره مي شوند، به تفکرِ راجعِ به روابطِ علّيِ ميان ايده ها، نياز پيدا مي کنند.

يک متفکر نقاد شخصي است که از دانش کاربردي برخوردار بوده و قادر به تصميم گيري به شيوه منظم است. به طور کلي تفکر انتقادي را مي توان زير بناي معرفتي عملکرد ابزارهاي شناختي در نظر گرفت که بکارگيري صحيح آنها مي تواند منجر به تقويت مهارتهاي اين نوع تفکر شود.

توسعه «تفکر انتقادي» يکي از مهمترين اهداف تمهيد شرايط يادگيري سازاگرایانه مي باشد.

در اين ديدگاه، فراگيران در جايگاه طراحان بوده و رايانه در حکم يک ابزار شناختي براي تفسير و سازماندهي دانش شخص آنها مورد استفاده قرار مي گيرد. آنها در واقع زمينه صورتي ديگر از  استنتاج درباره محتوا را مهيا کرده و فراگيران را به تفکر پيرامون دانسته هايشان،از طريق راههاي معنادار و معني بخش ديگري، وادار مي کنند. به عنوان مثال استفاده از پايگاه داده براي سازماندهي درک فراگيران از سازمان محتويات، الزاماً آنها را در معرض استدلال تحليلي قرار مي دهد يا هنگامي که درگير ايجاد پايگاه قواعد براي يک سيستم خبره مي شوند، به تفکرِ راجعِ به روابطِ علّيِ ميان ايده ها، نياز پيدا مي کنند.

در اين ديدگاه، ابزارهاي رايانه اي، برخلاف بسياري از ابزارها، مي توانند همکاري منطقي با کاربرانشان داشته و بخشي از بار شناختي را به عهده بگيرند. وقتي فراگيران از رايانه استفاده مي کنند، عملاً بخشی از وظایف

هدف تعامل فراگير- رايانه ، نوعي تشريک مساعي شناختي است

 به يادسپاري را که معمولاً در فرايند خلاقيت نقش زيادي ندارند، به رايانه سپرده و خود بيشتر درگير فرايندهاي خلاق مي شوند. در واقع هدف تعامل فراگير- رايانه ، نوعي تشريک مساعي شناختي است، يعني به عهده گرفتن آن بخش از فرايندهاي شناختي، معنـاسازي و قضاوت که انسان بهتـر انـجام مي دهد، تـوسط فراگير و سپردن فرايندهاي شناختي که رايانه از عهده آن بر مي آيد، مانند ذخيره سازي اطلاعات و بازيابي آنها، به رايانه.

   

© Copyright 2006 by Raya Zeytoon Co.